العلامة المجلسي

356

عين الحيات ( فارسى )

سخن نمىتوانستيم گفت ، و از عظمت و شوكت او نظر بر رويش نمىتوانستيم كرد ، چون تبسّم مىكرد دندانهاى مباركش مانند مرواريد ظاهر مىشد ، اهل دين و ورع را تعظيم مىفرمود ، و مساكين و درويشان را دوست مىداشت ، مردم صاحب قوت و دولت طمع نمىكردند از او كه ميل به جانب ايشان نمايد ، و ضعيفان و بيچارگان از عدالتش مأيوس نبودند . قسم مىخورم به خدا كه در بعضى از شبها او را مىديدم در عين تاريكى شب در محراب ايستاده بود ، و نزد پروردگار خود استغاثه مىكرد مانند كسى كه مارى يا عقربى او را گزيده باشد ، و گريه مىكرد مانند كسى كه مصيبت عظيمى به او رسيده باشد ، و گويا در گوش من است كه مكرّر مىفرمود : اى دنيا آمده‌اى متعرّض من شوى و مرا مشتاق خود كنى ، هيهات هيهات برو ديگرى را فريب بده كه مرا با تو كارى نيست ، و تو را سه طلاق گفته‌ام ، مرا به تو رجوعى نيست ، عمر تو كوتاه است ، و امر تو سهل است ، و آرزوهاى تو بىقدر است ، آه آه از كمى توشه و درازى سفر ، و وحشت و تنهائى راه ، و عظمت اهوالى كه بر آنها وارد مىبايد شد ، پس آب چشم معاويه عليه اللعنه در اين حال بر ريش نحسش جارى شد ، و خروش از اهل مجلس برخاست ، معاويه گفت : و اللّه ابو الحسن چنين بود كه مىگوئى ، بگو از مفارقت او چه حال دارى ؟ گفت : از باب كسىام كه فرزند يگانه‌اش را بر روى سينه‌اش كشته باشند ، پس برخاست گريان از مجلس آن ملعون بيرون آمد « 1 » . و به سند معتبر منقول است از ابو ذر كه جعفر بن ابى طالب كنيزكى از حبشه از براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به هديّه آورد كه چهار هزار درهم قيمت او بود ، و در خانهء آن حضرت خدمت مىكرد ، روزى حضرت فاطمه عليها السّلام داخل شد ديد سر

--> ( 1 ) بحار الانوار 41 / 120 - 121 .